امروز دیگر مطمئن شدم جهان آنگونه که فکر میکردم اداره نمی شود.شک ندارم که نگاه پروردگار به بندگان اصلا آنگونه که به من و تو یاد داده اند نیست!متفاوت از آنچه پدر میداند...در تضاد باآنچه مادر می پندارد.....افسوس!که زندگی کردن را شاید خوب یاد نگرفته ایم.
حتما و حتما باید زمین پهناور خداوند را ببینیم و قضاوت کنیم.شاید اینگونه از حصار تنیده شده بر اطراف تفکرمان رهایی یابیم!باید رفت و دید و فکر کرد ......تفاوت فرهنگها ..کثرت اقوام ...منش و روش زندگیهای پیشرفته یا عقب مانده .... اعتقادات ..حتی دیگر مسلمانان ...
وقتی به ۷-۶ میلیارد آدم فکر کنی که اعتقاداتی متفاوت با تو دارند ...و آن ۱ میلیارد مسلمان هم ۹۰ درصدشان باز بسیاری از اعتقاداتشان با توی شیعه فرق دارد.....حتما به این فکر خواهی کرد که دست کم هر چیزی را باور نکنی و حداقل زود قضاوت نکنی که ....؟!
فکر میکنم دیگر خسته ام از این نوشته ها هم!می خواهم زندگی را در سایه پشتکار و جدیت کیفیتی دیگر ببخشم و البته با توکل بر خودش.
خدایا با تمام وجود تو را شکر می گویم.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 15:19  توسط علیرضا بهرامی
|
تازگیها به این فکر می کنم که گویی ما را در روی کره خاکی به امان ....رها کرده است تا بچرخیم و روزگار بگذرانیم.لطفش شامل حالمان میشود ولی انگار کار زیادی به ما ندارد.گاهی اوقات مطمئن میشوی گوش به حرفهایت نمی دهد.حق دارد!من هم بودم گوش نمی دادم!ولی آخر او که از جنس من و تو نیست!پس چرا کاری به کارمان ندارد؟!
صبرم دیگر خاصیت خودش را از دست داده است!
عصر غریبی است.نم نمک آوازه رهایی از قید و بند دین و دینداری به گوشهایم میخورد که قبلا هم میخورد ولی نه از جانب کسانی که نتوانی باور کنی!
روزگاری است!
و خواهد گذشت!
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 9:39  توسط علیرضا بهرامی
|
باید بمانم
صبور تا آنجا که او می خواهد....مرز خواستن او کجاست؟کی بسر می رسد؟مگر میدانم؟!
مگر کسی هست که از خواسته های او خبر داشته باشد؟! حدس و گمانهای من که مدام غلط از آب
در می آید.به دوست عزیزی گفتم نکند ایرادی در کار ما باشد و او هم با تردیدی سبک تایید کرد.!
این هم فرمولی دیگر است.وقتی توکل و اقدام کردی باید دست بکار شوی و زدودن را آغاز کنی.
نیاز به غربالگری است برای تمام کارها و اندیشه ها و نیت ها!
هر چه درست است از آن ذات پاک اوست و هر چه می کشیم از ناپاکیها!
پاک و طاهر باشید.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 12:45  توسط علیرضا بهرامی
|
بنام عالم بی همتا که ما هر چه بر سرمان می آید از بی علمی مان است!
نتیجه صبر در زندگی ما بزودی خود را نشان می دهد.این را به جرات می توان گفت.البته این که تعبیر ما از بزودی چیست ! خود حدیث مفصلی است!!
گاه و بیگاه لبریز شدن ظرف تحمل ما رابطه ما را با آن معبود برای حتی لحظاتی دستخوش تیرگی می کند.ای کاش هرگز به این اشتباه تن در ندهیم!
ای کاش هر لحظه بیاد داشته باشم نتیجه توکل به او نمی تواند منجر به خیر نشود.و مگر انسان چه می خواهد جز قانونی که موفقیتش را تضمین کند!بررسی کن توکل کن اقدام کن این فرمول من خواهد بود برای لحظه لحظه زندگی من و خودش این را در مصحفش یاد کرده و به امثال من تضمین داده است.!
صبور و موفق باشید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 14:50  توسط علیرضا بهرامی
|
مطلب امروز با بقیه کمی فرق داره نه از این جهت که دغدغه من نیست بلکه بخاطر این که دلنوشته نیست.
این روزها همه ما باید بیشتر از دنیای اطرافمون بدونیم.منظرم از زاویه تکنولوژی روز و حاشیه های مربوط به اونه.ای کاش بچه های امروز بهرشون از این همه امکانات مدرن و بسترهای ارتباطی چیزی بیشتر از چت کردن و عکس فرستادن باشه!
نمیدونم این بچه ها چیزی از دنیای مجازی می دونن یا نه؟دنیای مجازی دنیاییکه می تونی هر جاش خواستی زندگی کنی با هر شرایطی که دلت می خواد هر کاری هم دلت بخواد انجام میدی!
اینا کافیه تا نظر ماها جلب بشه نه !؟!
اون طرف آبها جایی که اون آدمهای مدرن ولی کافر! و منحرف!! دارن زندگی میکنن زندگی دوم داره شکل پیدا می کنه!محیط مجازی برای زندگی مجازی و پیشرفت و بیزینس و ......
سری به سایت زندگی دوم بزنید تا همه چیز رو بفهمید.فقط بگم شرکتهای بزرگی مثل آی بی ام و...دارن با سرعت اونجا ملک میخرن جزیره میخرن ساختمون میسازن و....!
من قاطی نکردم!داره دیر میشه!وقتی ملک مجازی داره با دلار واقعی خرید و فروش میشه باید یه کم بیشتر فکر کرد!
راستی یه دوستی پرسیده بود دبیرستان کجا بودم!؟من مفتح درس خوندم روبروی دانشگاه تهران اگه کمکی میکنه.
به پست امروز فکر کنید اگه درباره این دنیای جدید سوالی داشتید خوشحال میشم جواب بدم.
با آرزوی پر شدن دستان ما در انتهای این ماه عزیز.صبور و آرام باشید.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 14:2  توسط علیرضا بهرامی
|
ما را چه مي شود كه اينگونه فراموش كار شده ايم!از نامعلوم مي آييم و به نامعلوم مي رويم.با اين همه به آرامي سر در آخور زندگي كرده ايم و به آخر نمي انديشيم!ما كه نمي دانيم به كجا خواهيم رفت چگونه هراسناك نيستيم؟!نترسي ما از شناخت نيست از بي باوري است!هنوز باور نداريم كه دير يا زود مسير پيش روي ما تمام مي شود!
دنياي اطراف ما را چه مي شود؟!گويي دنيابه صحنه نمايشي تبديل شده.صحنه اي براي بازي گرفتاريهاي ما.صحنه اي براي بازي گناه ما يا صحنه اي براي بازي دلبستن ما.
تنهايي ما شايد روزي بسر آيد.شايد.اگر پيش از آن صبر ما بسر نيامده باشد!
هرروز را در بين اطرافيانت مي گذراني و هر چه بزرگتر شود عمقت مي فهمي كه تنهاتري.آري تنهاتري و آن ديگران گرد تو از جنست نيستند كه همراه تو باشند.حس اين درد براي تو كه كوچكي و گنه كار تلخ است و ظرفيتت محدود كه اگر اينگونه نبود چاه و نخلستان كه سهل است.....
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 16:11  توسط علیرضا بهرامی
|
باید در مسیر زندگی بدونم که چیز زیادی تا مقصد نمونده پس دل دادن به خود راه منطقی نیست!
نباید بخاطر نزدیکی مقصد از توجه به مسیر باز بمونم!
باید بین مردم باشم و درکشون کنم!
نباید از جنس مردم بشم و همراهیشون کنم!
باید قدرتمند باشم و پوست کلفتی کنم!
نباید حساسیت های متمایز کننده انسان و حیوان رو در خودم نابود کنم!
باید مدافع اعتقادات و باورهام باشم!
نباید در منجلاب خرافات و رکود فرو روم!
بایدها و نبایدهای زندگی گاه مانند پارادکسها و گاه همانند سلاحهای بران همراه منند و من
در این اندیشه که جز صبر چه باید کرد!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 15:32  توسط علیرضا بهرامی
|
بدترین آفت برای یقین من و تو چیست؟
تزویر ناکسان/دورویی رذیلان و ...آفتی است که آهسته آهسته ریشه اعتقادات و یقین ما را می خشکاند
که البته نه همه ما که بیشتر ما.
امروز پر رنگ ترین روزهای حضور ریا و دورنگی است...هیهات بر ما که مانده ایم و باید تحمل کنیم و برویم حالا یا به سلامت عبور می کنیم یا در زمره زیانکاران به مقصد می رسیم.
گاهی با خودم فکر می کنم چه گناهی در آن عالم ..مرتکب شدم که امروز باید در میانه درست در میانه
ریاکاران و کم خردان دینداری کنم!در جامعه ای که بیشترین تظاهر به دین می شود و کمترین عمل به آن!
شاید باز هم جز صبر چاره ای برایمان نماند.
مسیر زندگی امروز علاوه بر سختی راه که همیشه با انسان بوده و هست آلوده و لجنزار شده به یمن حرکت دسته جمعی با این مردم متطاهر.
خدایا عاقبت ما را ختم به خیر مورد نظر خودت کن و ما را در زمره آنان قرار مده!آمین!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 21:30  توسط علیرضا بهرامی
|
توی این دوره زمونه غریب سخت میشه راه و چاه رو از هم تشخیص داد!سخت میشه سالم زندگی کرد.سخت میشه گیرنده هاتو بروی امواج معنوی که از سمت خدا دارن میان تنظیم نگه داری.سخت میشه از معرفت اهل بیت سیراب شد.حتی سخت میشه با خدا کنار اومد.اونم اینقدر عرصه رو سخت گرفته که سخت میشه درست و غلط رو از هم تمیزداد!تظاهر آدمهای اطراف اینقدر پررنگ شده که رنگ واقعی زندگی نمودی نداره.
هر چی میگذره بدهی های ما به خدا بیشتر میشه و ما درعوض چند پرس بیشتر غذا میخوریم و چند ساعت بیشتر می خوابیم.همه چیز روبراهه!
اطراف ما نه پر از آرامشه و نه سیراب از معنویات.بجاش پر از استرسه و سیراب از شهوات.راه مطمئنی به آینده نیست و دلخوشی هم!
اینقدر تعداد متظاهرها زیاد شده که آدم به وحشت بیفته علی رغم این که خودش گفته کثرت اونا نباید شما رو به وحشت بندازه!
چه باید کرد؟چه میتوان کرد؟شاید جز صبر هیچ!
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 15:26  توسط علیرضا بهرامی
|
بنام هستی بخش
ایمان صبر است و بخشش.البته این حرف من نیست!نهج الفصاحه حدیث ۱۰۶۷.از پیامبر(ص).در زندگی لحظاتی پیش میاد که انسان کاری از دستش برای رفع مشکل موجود بر نمیاد!یعنی جوانب مختلف رو بررسی کردی و در واقع کار خودتو انجام دادی ولی مسئله حل نشده.خوب چکار می کنی؟ظاهرا قرار نیست کاری بکنی!حالا نیاز به صبر داری و توکل!
این یعنی این که خدایا: من جوانب مختلف رو سنجیدم!از تو یاری خواستم!کار رو شروع کردم!حالا پیش روم مشکلی می بینم که حل کردنش برام غیر ممکن شده!!(احتمالا طرفداران قدرت بی منتهای بشر به این قسمت اعتراض میکنن! ولی عجله نکنین.)من کارم رو کردم حالا بفریادم برس!
حالا خدا دست بکار میشه!ولی تو این قسمت یه چیزی در درونت سنجیده خواهد شد.صبر.آری و معلوم میشه میزان صبر تو یا به عبارتی ایمان تو تا چه اندازست؟!گاهی به شکلی عجیب مشکل حل میشه و گاهی...مشکل در همین قسمته آخره!
معمولا دلتنگیها و ناامیدیها هم توی همین شرایط پررنگ میشن و گاهی حتی شک و تردید رو توی خونه دل مهمون میکنن.تو چه شرایطی؟در شرایطی که پروردگار عالم با خط کش مخصوص داره اندازه صبر مارو یا بهتره بگیم بخشی از ایمان ما رو ثبت میکنه!و ما دارم نق می زنیم یا حتی شک میکنیم.!!
ای کسانی که ایمان آورده اید از صبر و نماز کمک بگیرید.
کمک گرفتن زمانی لازمه که احتیاج به کمک داشته باشی.مثل وقتی که ازش صحبت شد.البته انسان تنها در این کره خاکی همیشه محتاج کمک هست ولی در لحظات خطر بیشتر حس احتیاج به کمک میاد سراغمون.
یکی از مشکلات امروز ما وجود نداشتن آموزش مشخص و مدون برای یادگیری مهارت های زندگیه!توی چه کلاسی بما یاد میدن مثلا چطور هیجانهای موجود رو مدیریت کنیم؟یا چطور ناراحتی رو کنترل کنیم؟
وقتی یکی از اون مشکلات گردن کلفت و آزار دهنده اومد سراغمون و نرخ هیجانات و استرس ها بالا رفت
بتدریج فشار روی سلسله اعصاب بدن شروع میشه و بسته به قدرت فیزیکی بدن و آرامش شخص شروع به تاثیر گذاری روی ما خواهد کرد.اجازه بدین از یک آدم معمولی بگیم.این آدم درگیر مسائل روزمره زندگیه و در جامعه پر استرس امروز ما داره زندگی میکنه.اهل ورزش نیست یا اصولا خیلی وقتشه نداره!در شرایطی که صحبتش شد کم کم مشکلات عصبی بروز میکنه و نمود اونم تاثیر گذاری روی ارگانهای مختلف بدن خواهد بود...مثل افزایش فشار خون یا درد قفسه سینه ..اضطراب و حساسیت بیش از حدو.......
این جور مواقع مراجعه به دکتر مساوی است با تجویز مثلا کلر دیاز پوکساید یا دیازپام...از طرفی و یه چیزی مثل پرانول چون قلبت دیگه عادی و منظم نمی زنه!!وقتی اعصاب بهم ریخت دیگه احساس همه بیماریها میاد سراغت.علائمی شبیه حملات قلبی مشکلات گوارشی و.....
چیزی که در این شرایط نیاز داریم غیر از صبر نیست.باید و باید میزان تحمل تک تک ما در جامعه پر استرس امروز بالا بره.راههای افزایش تحمل چیزیه که شاید در پست بعدی دربارش بنویسیم.
به امید آرامش و پیروزی.خدا نگهدار.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 15:35  توسط علیرضا بهرامی
|